خط داستانی
داستان خیانت پنهان در دوستی است؛ شفق و انجی از کودکی با هم دوست بودهاند. برای شفق دوستی با اهمیت است اما برای انجی گزینهای برای رسیدن به زندگی بهتر است. انجی میفهمد که شفق سبک زندگی بهتری دارد و با ماندن در زندگی شفق به اینها دست پیدا میکند. خواهرشوهر شفق به زودی انگیزههای انجی را حس میکند و سعی میکند از او محافظت کند؛ در همین حال انجی با مردی از خانواده مرفه ازدواج میکند و به لاهور میروند. در حالی که شفق از رفتن انجی و ورود او به زندگیاش ناراحت است، زندگی انجی در لاهور تبدیل به فاجعهای میشود زیرا او نمیداند چگونه کارهای خانه و زندگی را انجام دهد. پس از مدتی شفق با ازر که از لاهور است ازدواج میکند و بلافاصله بعد از ازدواج به خانهاش در لاهور منتقل میشود. دو دوست دوباره در یک شهر با هم روبرو میشوند اما وقتی با هم میشوند، انجی از زندگی جدید شفق آنقدر حسادت میکند که سعی میکند ازدواج شفق را از بین ببرد.