خط داستانی
ميشا يک کلاهبردار حرفهاي است که رئيسش را فريب داده و برای ثروت بزرگى او را «به حال خود رها» کرده است. بهمنظور اجتناب از عواقب کشنده، او به زادگاهش فرار میکند. در روز اول، ميشا از عشق قديمياش ناتاشا دفاع میکند، با يک مقام جنايي اصلی به نام دن جر و بحث میکند و بهتصادف کارمند پليس میشود. حالا خودش مجرمان را دستگير میکند، همزمان از قاتل فرار میکند و سعی دارد زندگی شخصی هم داشته باشد.