خط داستانی
هیکارو همواره فکر میکند که تنها یک دختر دبیرستانی عادی است... خوب، تا حدی عادی مانند نوجوانی با پدر یک دانشمند دیوانهٔ فوقالعاده در زمینهٔ علوم. او وقتش را با بهترین دوستش میگذراند، دربارهٔ پسری که دوست دارد رویاپردازی میکند و به نشاندهی تلویزیونی قهرمان مورد علاقهاش نگاه میکند. روزی، گذشتهای که او هیچ اطلاعی از آن ندارد به سراغش بازمیگردد. او شوکه میشود وقتی میفهمد که آخرین عضو باقیماندهٔ سلسلهٔ سلطنتی از سیارهای دوردست است. بیشتر از آن، میفهمد که محافظ زرهی نهایی بوده و آن میتواند سرنوشت کهکشان را تعیین کند.