خونپرت، رئیس سال سوم دانشکده مهندسی، به پلوم، رئیس سال چهارم و تسونداره، علاقه پنهانی دارد. در طول سالها، او دیده است که پلوم از چندین دوست دختر عبور کرده است. اما اخیراً، پس از یک جدایی عمومی، خونپرت فکر میکند که اوضاع ممکن است متفاوت باشد. چگونه میتواند موفق شود اگر جرأت نکند به پلوم بگوید که دوست دارد "خونپرت (شخص مورد علاقه)" او باشد؟