خط داستانی
خلاصه از یک آسایشگاه سوئیسی، پرنس میشکین بلافاصله با ورودش به روسیه وارد صحنهٔ اجتماعی وحشی سن پترزبورگ میشود. او که «شیفتهٔ» کار خیری است، نمیتواند تحمل کند تا ناستاسیا—زنی که پیشینهٔ معشوقهٔ مردی ثروتمند است—حال بهنوعِ «فروش میشود» مانند یک شیء. میشکین میخواهد او را نجات دهد و خود از او خواستگاری میکند، هرچند از آن پس عاشق آگلایاِ جوان شده است."