خط داستانی
هنگام عبور از خیابانهای توکیو، لین سوزوکی به دستگاه عجیبی که از پیادهرو بیرون زده برخورد میکند. ناگهان توسط عدهای خُردهفروش در هراس میافتد و یک غریبهٔ زیبا از او و دوستانش دفاع میکند. به نظر میرسد لینِ جوان از دِپ کیوتو فرار کرده و به ادوو رفته تا برادر گمشدهاش را بیابد که آخرین بار برای آژانس کاراویی کوآن کار میکرد. اتفاقاً این غریبه که میتواند کوتِسو باشد، همراهش میماند. اما سازمانی مرموز به نام سیندیکیت آنها را تعقیب میکند و لین اکنون در میان ماجراهاست.