خط داستانی
سِزار، مالک یک کارخانه قند در پِرنامبوکو، با همسرش ماریا_luisa و دخترانش،Débora و Suzy، در ریودوژانیرو زندگی میکند. روزی از زندگی خسته شده، تصمیم میگیرد تا مرگ خود را جعل کند و هویت دیگری به خود بگیرد. سِزار این کار را با کمک فْرانسا، مدیر مالی کارخانه قند — که آن نیز متعلق به آلاور است — انجام میدهد. سِزار و فرanca صحنه تصادف اتومبیل را میسازند، از میدان آوِندا نییمِیر بیرون میپرند و به دریا سقوط میکنند. سِزار آلاور را در آستانه ورشکستی رها میکند و ماریا_luisa و دو دخترش را در فقر قرار میدهد و زندگیشان را به طور کامل دگرگون میسازد.