گولیکان که در یک سکونتگاه قبیلهای به عنوان پسر بزرگ شده، بدن و روح یک دختر را دارد. با پوستی تیره، شکننده، درونگرا و آسیبپذیر، او برای متعادل کردن زندگیاش که به عنوان باربر در شهر کار میکند، تقلا میکند. قبیله او که به دلیل خشکسالی، فقر و اعتیاد آواره شده، در جامعهای نژادپرست تحقیر و مورد آزار قرار گرفته و در حال فرار است. اودالاژام، داستان یک تراجنسیتی قبیلهای، بررسی میکند که چگونه رنگ پوست، نه عمق قلب یک فرد، به عنوان هویتی پذیرفتهشده در جامعهای بیرحم و سنگدل عمل میکند.