سیرج
Siraj
این داستانی است درباره اسبی به نام سیرج. پس از درگذشت والدین سودارلال، فردی به او پناه میدهد که اسبی به نام سیرج داشت. وقتی آن شخص میمیرد سودارلال به یک گروه سیرکس ملحق میشود. در آنجا سودارلال با روپا آشنا میشود و دو نفر عاشق یکدیگر میشوند. پس از مدتی سودارلال و روپا از کار با سیرج کنار میروند. اما سیرج، وفادار به سودارلال، بیمار میشود و پس از پیروزی در یک مسابقه میمیرد