سدا بهار
Sadabahar
یک زن سالخورده در خانهای که سالها در آن زندگی کرده است، زندگی نسبتاً سادهای را میگذراند. هر روز، او به رادیویی گوش میدهد که همسر مرحومش به او هدیه داده است. یک صبح، او بیدار میشود و متوجه میشود که رادیوش دیگر کار نمیکند. برای تعمیر آن، با شرکت رادیو تماس میگیرد و امیدوار است که کمکی دریافت کند.