وِیشای هارد
Vishay Hard
صبحی Dolly بیست و یک ساله میفهمد که Kishorِ سی و دو ساله برای عقد به دیدارش میآید. کیشور میآید و به او دل میبندد. والدین تصمیم میگیرند مراسم در عصر انجام شود. Dolly ترسان میشود و با دوست پسرش Sandeep تماس میگیرد که در موقعیت عجیبی گیر افتاده است. او بیکار است و نقشه میکشد تا پولی به دست آورد و با او فرار کند. در این میان تلفنش خاموش میشود و از Dolly جدا میشود.