من و برادر کوچکم
Én és a kisöcsém
از پدر خواسته می شود به دفترش رود و به شریک تجاری مهم خوشامد بگوید وقتی آقای آندرسن می رسد او تصور می کند کتوی منشی است و دستور می دهد نامه ای را تحویل دهد او در حال سفر به ونیز با نایب زاده اش است که هرگز با او ملاقات نکرده است از آنجا که کتوی در نگاه اول عاشق آندرسن می شود تصمیم می گیرد مثل پسر لباس بپوشد و نقش نایب زاده را بازی کند