تمامِ مالِ من است
Todas mías
لوکاس نویسندهای موفق است که رمانی با عنوان «زن، الههای است» میسازد و با وجود نامزدش، ساندی، میلیاردر است اما به ماجراجوییهای عشقی خود ادامه میدهد. اما در جشن نامزدی، ساندی با دیدن بوسهٔ او با زن دیگری شگفتزده میشود. پس از بحثی داغ، ساندی تصمیم میگیرد او را ببخشد به شرط شرکت در مشاوره. درمانی که تشخیص اعتیاد جنسی میدهد و تنها راه حل، انزوای موقتی لوکاس است. داگوبرتو، ویراستارش، کلبهای در جنگل به او هدیه میدهد تا درمان انجام شود و برای بازار نیز چیزی تازه بیابد. بنابراین لوکاس در کلبهای در جنگل بازتولید میشود اما نمیداند چه چیزی انتظارش را میکشد تا اینکه پایان غیرمنتظرهای به این داستان میرسد.