عریان
***
ویل و کث، یک زوج جوان در دهه بیست زندگی خود بدون داستانی، به دنبال یک مکان صمیمی برای پارک کردن ماشین و عشق ورزیدن به یکدیگر هستند. نشسته در صندلی جلو، کث هر لحظه بیشتر هیجانزده میشود در حالی که ماشین به تاریکی میرود و ویل، پشت فرمان، هر گوشه و کناری که نور چراغها نشان میدهد را درک میکند. در عمق جنگل، صمیمیت آنها صحنهای از یک برخورد ناپایدار بین حسگرایی و وحشت خواهد بود...