خط داستانی
مادر سکهی با مردی ازدواج مجدد کرده است که پسری همسن برادر او دارد. آن دو در نخست با هم خوب رفتار نمیکنند اما به تدریج صمیمی میشوند. سکهی درمییابد که باید عشق خود را برای خوشبختی مادرش کنار بگذارد. روزی مادر و خانواده جدیدش را ترک میکند و به سوی شهر زادگاهش میروید، جایی که درختی به نام زلکوا را میبیند.