خط داستانی
تالیتا فوسیر که در روالهای یکنواخت روزانه خود فرو رفته است—خواب میبرد، بیدار میشود، کار میکند و گاه به گاه به مادری به نام آملیا که از مرگ اخیراک سگش متأثر است کمک میکند—تشخیصی عجیب به زنان میدهد که ارگانهایشان از بین میرود. علاقه پزشکی به این موضوع زنان را هراسان میکند و آنها از درمان فرار میکنند. افشاگر میشود با ورود همسایۀ تازهٔ مرموز به ساختمان زن، رابطهای دوطرفه و نزدیکی پدید میآید؛ زن بین مادربزرگش و همسایه تازه در دوگانهای ناآرام قرار میگیرد