خط داستانی
روزی روزگاری هیولای زشت و خشنی وجود داشت. چون زشت بود همه از او متنفر بودند. روزی هیولا به شهر کوچک آمد تا غذا بخورد و با دختربچهای روبهرو شد. هیولا قصد داشت او را بخورد، اما اتفاقی برای او افتاد و تغییر کرد.
زد سیدیان
روزی روزگاری هیولای زشت و خشنی وجود داشت. چون زشت بود همه از او متنفر بودند. روزی هیولا به شهر کوچک آمد تا غذا بخورد و با دختربچهای روبهرو شد. هیولا قصد داشت او را بخورد، اما اتفاقی برای او افتاد و تغییر کرد.