خط داستانی
راد و کاترین رایت از بازنشستگی خود در فلوریدا لذت میبرند - یا حداقل این را به یکدیگر میگویند. در واقع، راد از بیکاری خسته شده و کاترین دلتنگ بچههایش در خانه است، بهویژه با نزدیک شدن کریسمس. حداقل آنها با همسایه جدیدشان، لیسا، که مانند آنها طرفدار سگهای گلدن رتریور است، دوست شدهاند - سگ راد و کاترین، جیک، سه دوست بازیگوش جدید به نامهای ماریو، لوئیجی و پاسکوال دارد. اما وقتی جیک و تولهسگها در حین پیادهروی با لیسا فرار میکنند و یک خواستگاری را مختل میکنند، لیسا با کمال تعجب متوجه میشود که خواستگار کسی نیست جز دیوید، دوست قدیمیاش که به دوستپسر و سپس به دوستدختر تبدیل شده است. همه میبینند که دیوید و لیسا برای هم ساخته شدهاند. همه، به جز دیوید و لیسا. حالا، با نزدیک شدن به عروسی دیوید، آنها باید تصمیم بگیرند که آیا عشق خود را در گذشته رها کنند یا فرصتی دیگر به آن بدهند. با کمی کمک از راد و کاترین و چهار تولهسگ دوستداشتنی، این کریسمس قطعاً به یاد ماندنی خواهد بود.