خط داستانی
یک جزیره ویران و بادی. استلا و اسکار، یک زوج جوان، به دیدن پدر استلا، ناتان، میروند که به تنهایی با لابرادور خود زندگی میکند. استلا باردار است و منتظر تولد یک بچه است، اما به نظر میرسد اسکار شک و تردید دارد. وقتی اسکار به تحریکات ناتان پاسخ میدهد و از رابطه بین پدر و دختر گیج میشود، برخوردی بین این دو مرد اجتنابناپذیر میشود و استلا در میانه این درگیری گرفتار میشود.