خط داستانی
این روز بد آقای بانک است. قبل از رفتن به کار، همسرش تمام پول نقد او را برای یک فروش ویژه میگیرد. در دفتر، منشی زشت او (که توسط همسرش انتخاب شده) با آرایش دائمیاش او را آزار میدهد. در حالیکه قصد اخراج او را دارد، با ورود ناگهانی همسرش که با خریدهای فروش ویژه آمده، متوقف میشود. خریدها به وضوح اهمیت دارند و خانمها با اشتیاق درباره آنها صحبت میکنند. روال کاری مختل میشود. آقای بانک که به شدت عصبانی است، از دفتر خارج میشود تا منشی مورد نظر خود را پیدا کند. در دفتر استخدام، هیچکس نمیتواند او را راضی کند تا اینکه خانم دیملز، یک بلوند خیرهکننده، وارد میشود. آقای بانک به سختی میتواند برای معرفی او صبر کند و او درجا استخدام میشود.