خط داستانی
مارکوس آندراده از مهمانیها و زندگی راحت خوشش می آید او برای مرد بنگاهی قدرتمند کار می کند که به جرم و تقلب متهم است هنگامی که مارکوس با ناتالیا روبه رو می شود زندگی اش تغییر می کند و آرام گرفتن را می آموزد رئیسش برای خلاص شدن از او گروهبان می فرستد تا رازهایش را بفهمد این کار خشم مارکوس را بر می انگیزد و او برای اجرای عدالت به دست خودش می رود با نقاب بر چهره و پنهان شدن در تاریکی شب وارد دنیای تاجر می شود و به شکار دشمن خود می رسد