خط داستانی
جیمی در حال حرکت به نیویورک از شیکاگو است و امیدوار است که یک بازیگر برادوی شود. بهترین دوستش، جسیکا، ناراحت است زیرا به طور نهان عاشق جیمی است. با نزدیک شدن به روز جابجایی، جسیکا سعی میکند با قرار گذاشتن با دختران دیگر، جیمی را حسود کند. اما برنامه جسیکا به شکلی که هرگز تصور نمیکرد، به شکست میانجامد. این داستان در شیکاگوی طبقه کارگر و با شمارههای رقص موسیقیایی ترکیب شده است و "جیمی و جسی با هم نیستند" یک نامه عاشقانه به آن مناطق خاکستری عشق و شهوت و به رومانسهای جوانی است که هرگز فراموش نخواهیم کرد.