خط داستانی
لوچیو ژنرال کهنهکار اتحاد شوروی است که پس از پایان دوره شوروی از اسپانیا مهاجرت میکند. ناتاشا، دختر دوازده سالهای است که آوازهاش نامشخص است و به عنوان نوهی نامشروع لوچیو توسط پدرخواندهاش در درِ خانهاش کنار میگذارد. آنها همدیگر را نمیشناسند و هر دو تنها هستند و از یکدیگر خوششان نمیآید... اما حالا این ژنرال سالخورده و دختر کوچولوی عجیبی که با او همخانه میشود، باید با هم زندگی کنند. این وضعیت جدید نیازمند فداکاریهای بزرگی از سوی دختر و ژنرال است و باید به درون خود نگاه کنند تا بهترین خود را در بدترین زندگیشان بیابند.