خط داستانی
زمانی برای لذت بردن از شب اول با مولا نبوده است و ارفان به دیدار پدرشوهرش بامبانگ می رود، فردی که در جهان آزاردهنده ترین است. بامبانگ می خواهد در خانه بماند. بدتر اینکه مولا به سورابایا اعزام شده بود و ارفان باید تنها با بامبانگ زندگی کند که هیچکس در جهان نمی تواند با او زندگی کند.