خط داستانی
در جهانی پساصنعتی مردم دیگر نمیتوانند رویا ببینند. کارخانهای به مدیریت آقای تریئر رویاهای ترسیده و بیخواب را به جمعیت عرضه میکند. سارا، تنها رویاپرداز باقیمانده، برای یافتن پاسخ به کارخانه رویا میرود. ورود او تِریئر را برمیانگیزد، که به دنبال رویاپردازی تازهای است. رویاهای مرد کهنهگیِ بیحس و حال و هوای طولانی تبدیل به تکرار شدهاند و او میبایست جایگزین شود. دِدی، معشوقهٔ سارا، رویاها را برای آقای تریئر میبرد و میدوزد. برای جلوگیری از تکرار شخصیتِ سارا همچون مردِ پیر، دِدی او را نجات میدهد. اما برای تریئر، سارا آیندهٔ شرکتش را در بر میگیرد. او او را میرباید، به بند میکشد و به زور دارو میزند. پس از بههوش آمدن، سارا متوجه پیامدهای رویاهایش بر جهان واقعی میشود.