خط داستانی
وکیل متاهل به نام نیکولاس میرِز با مریم ترک که در دفتر او به عنوان نظافتچی کار میکند رابطهای برقرار میکند. روزی او همسرش لیلیت را برای مریم ترک میکند. اما مریم از اینکه شوهرش روهاد فرزندشان باران را به ترکیه برباید ترس دارد و نمیخواهد او را ترک کند. وقتی روهاد به رابطه پی میبرد و نیکولاس را تهدید میکند، مریم او را ترک میکند. زمانی که مریم سقط جنین میکند و به بیمارستان میرود، به نیکولاس دسترسی ندارد و از روهاد برای کمک تماس میگیرد. این دو مرد در کلینیک با هم روبهرو میشوند. در راه بازگشت روهاد نگه میدارد، نیکولاس را از خودرو بیرون میکند و به زمین میکوبد. نیکولاس با سنگی که از زمین برداشته بود روهاد را میکشد. نیکولاس حادثه را به پلیس گزارش میدهد و در خانه با لیلیت که از آن زمان به او نزدیکتر شده منتظر دستگیری میماند. هر دو در انتظار سفر، رویا میبافند. در همین حین پلیس به دنبال آنها میگردد.