سایهها در حال خزیدناند
دانشمند جوان Jamal Zakhidov باور دارد که خرابههای شهر باستانی آران در جمهوری آذربایجان واقع شده است. زاهدوف قصد سازماندهی یک کاروانشان از این حوزه که فکر میکند آران در آنجا قرار دارد. دوست زاهدوف، باستانشناس جوانی به نام Jalil، نیز در زمینشناسی مهارت دارد. او بر این باور است که سنگهایی که به طور اتفاقی در پای گیزیل-گایا پیدا کرده، مواد ارزشمند در بر دارند. اما امامزاده، عامل مخفی یکی از سرویسهای اطلاعاتی بیگانه، این نمونهها را میدزدد. اعضای کاروان با مردی مسن به نام مرتض آشنا میشوند. پیرمرد امامزاده را پسر سولیمانبک، حاکم پیشین این اراضی، میداند که در سال ۱۹۲۰ ژئولوشیست کاریموف را که در اینجا پژوهش میکرد، کشت. وقتی که متوجه شده با افشا روبهرو شده، امامزاده با انفجار غار سعی در از بین بردن کاروان دارد. اما ساکنان محلی اعضای کاروان را نجات میدهند. امامزاده توسط افسران سازمان שבای امنیت ملی دستگیر میشود. در سنگهای کاوش شده توسط Jalil در محل حفاری اورانیوم یافت میشود...