خط داستانی
استخوانهای انسانی در مزرعه گاریزمندی پیدا میشود. کشاورزان، فرمین و کارمن، پسرشان نسترو را صدا میزنند که موضوع را به مقامات گزارش دهد. اما وقتی ماموران میرسند، استخوانها ناپدید شدهاند. ناگهان، زنگ کلیسای نزدیک شروع به زنگ زدن میکند. این نشانه بد، وقوع حوادث تراژیک را اعلام کرده و زخمهای قدیمی را در خانواده و اطرافیان آن دوباره باز میکند.