ویکتوریا یا ایوا در حال پیر شدن نیست اما شغلی خوب خانه ای زیبا و دوستانی دلنشین دارد وقتی ۳۵ سالگی اش فرا می رسد دوستانش تنها چیزی را که از خوشبختی کامل باز می داشت به او می دهند مردی است وقتی جشن تولد به پایان می رسد روشن می شود که او با وجود اینکه بزرگ ترین آرزویش به نظر برآورده شده است واقعاً نمی داند با هدیه چه کند