دلی کان
Deli Kan
سفر، ماهیگیر روستای میتاری در ریزه، به دختری به نام زکیه عشق دارد. اگر چه زکیه او را دوست میدارد، به ازدواج با سفر نمیچهید زیرا او را پررو مییابد. با این حال سفر او را ربوده و به زور با خود میبرد و زکیه که نمیتواند این اهانت به حیثیت خود را تحمل کند از خانه فرار میکند. سفر همه جا را جستجو میکند اما زکیه را نمییابد. مدتی بعد میشنود که زکیه وارد زندگی لهولندی در استانبول شده است. این بار سفر به دنبال او در استانبول میگردد و درست زمانی که از امید ناامید میشود، با زکیه روبهرو میشود. او مصمم است او را بکشد تا حیثیت خود را بازگرداند.