منون لِسکوت
Manon Lescaut
دِس گریز، هفده ساله و دانشجوی فلسفه در آمیان، از خانوادهای نجیب و صاحب زمین میآید، اما با فرار به همراه منون به سمت یک صومعه، ثروت ارثی خود را از دست میدهد و ناامیدی پدرش را به بار میآورد. در پاریس، این دو عاشق از همزیستی شاداب خود لذت میبرند، در حالی که دِس گریز تلاش میکند تا سلیقه منون برای تجمل را برآورده کند. او با قرض گرفتن از دوست وفادارش تیبرژ و تقلب در قمار، پول به دست میآورد.