در اقامت کوتاهی در فلورانس، کامیل گمان میکند که در معرض سیل عظیمی قرار گرفته است. او به سرعت به یک بیمارستان روانی منتقل میشود و به سندرم استندال تشخیص داده میشود؛ اختلالی روانی موقتی که گردشگران بیدلبستگی به زیبایی هنرها را تحت تاثیر قرار میدهد. این اختلال که benign محسوب میشود، برای کارکنان پزشکی نگران کننده نیست و از او میخواهند به کشورش برگردد. در خانه، او باید با تراژدی که از آن فرار کرده با آغوش بگیرد: مادرش قبل از عزیمت گم شده بود. مصمم است به زندگی اش ادامه دهد تا از نظر روانی آرام شود، اما وقتی به ماتان میرود که آخرین مکانی است که مادرش زنده دیده شده بود، او با شواهدی روبرو میشود که او را به یک سفر عاطفی پویا میبرد.