X
سو-اوک، که دیشب خوابی عجیب دیده بود، بهطور تصادفی در استخر با دونگ-سیک روبهرو میشود. دونگ-سیک که در یتیمی متولد شده، از واقعیتی که دیگر نمیتواند درسی که میدهد تحمل کند ناامید است. وقتی میچرخد، به این حقیقت توجه ندارد که سو-اوکی که برای اولین بار در جهان نامچان با او دیده شده، انسانی همنوع با اوست و به دنبال کراوات میگردد. سو-اوک دوران کودکی خود را در آغوش مادرش سپری میکند، مادری که هر دو شاهزاده است، و از دانشگاه بیرون میآید، اما معشوقش دوک-کی از محیط زندگی سو-اوک مطلع میشود و او را رها میکند. در حوالی زمانی که سو-اوک که قلبش شکسته است و هدف اصلی است و خویشتنانگیخته است، با دونگ-سیک آشنا میشود و عاشق او میشود. وقتی دونگ-سیک صدمه میبیند، سو-اوک به سراغ او میآید و او را insults میکند. سو-اوک در نهایت دوک-گی را میکشد. در طول مسیر، سو-اوک و دونگ-سیک به دریای آبی برخورد میکنند. سپس به دریا آبی دور میشوند تا به بهشت خود برسند.