ماه عسل غیرمعمولی
توماس و ماری مکگرگور، تازه ازدواج کرده، در ماه عسل خود به جشنواره روستا میروند. پرواز بالن برای بعدازظهر تبلیغ شده است. همه چیز آماده است و ماری توماس را به ورود به سبد بالن ترغیب میکند. چند پسر شیطون طنابهای بالن را قطع میکنند و بالن به پرواز در میآید و این زوج را به یک سفر غیرمنتظره میبرد. آنها سریع و طولانی سفر میکنند تا اینکه بالن بر روی یک جزیره بیابانی فرود میآید، در میان قبیلهای از آدمخواران که فکر میکنند این زوج خدایانی هستند که از آسمان فرود آمدهاند. توماس پادشاه را برکنار میکند و امور را با دست بالا اداره میکند. اما بومیها، با آشنایی بیشتر با توماس و ماری، متوجه میشوند که آنها فقط انسانهایی مانند خودشان هستند. آنها تصمیم میگیرند سلطنت آنها را به پایان برسانند و آمادهسازی برای اعدام و پختن آنها را آغاز میکنند. شب قبل از روز اعدام، توماس و ماری به ساحل فرار میکنند، جایی که یک کشتی عبوری را صدا میزنند و یک قایق پر از مردان به کمک این زوج ترسیده میآید.