خط داستانی
هلن در لندن با پدر و فرزندانش زندگی می کند جان همسر او که کارگر کمک رسان در اروپا شرقی است ماه هاست رفته است هلن از بازگشت او به خانه به شدت نگران است هنگام بردن کودکان به مدرسه صبحگاهی در تصادفی جان می سپارد و در حالت نامعلومی بین زندگی و مرگ گیر می ماند در هزاران مایل دورتر در اروپای شرقی که در جنگ ویران است جان نمی داند همسرش فوت کرده است و خود هلن هم نمی داند که مرده است اینگونه داستان یک اودیسه چهار روزه آغاز می شود پدربزرگ و کودکان باید با مرگ هلن کنار بیایند جان باید از میان زمین ویران جنگی راهی خانه شود و هلن از وجود خود که بازگشتش به او می آید آگاهانه خلاصه شود تا در نهایت با جان آشتی کند و از آنجا آزاد گردد