خط داستانی
شب زمستانی پیلار از خانه فرار میکند و تنها چند وسیله و پسرش، خوان، را با خود میبرد. آنتونیو بهزودی به جستوجوی او میپردازد. او میگوید پیلار روشنای زندگیاش است و بیش از این، «چشمانش را به او داده است»
شب زمستانی پیلار از خانه فرار میکند و تنها چند وسیله و پسرش، خوان، را با خود میبرد. آنتونیو بهزودی به جستوجوی او میپردازد. او میگوید پیلار روشنای زندگیاش است و بیش از این، «چشمانش را به او داده است»