خط داستانی
شیطان در قلمرو خود خسته است. او تصمیم میگیرد به زمین بیاید و با نوع زندگی مردم آشنا شود. او شهر صوفیه را برای سفر خود انتخاب میکند. اولین تماسهای او به هیچ وجه دلگرمکننده نیستند. در حالی که در خیابانهای پایتخت با لباس عجیب و غریب خود قدم میزند، مورد تعقیب و سنگپرانی قرار میگیرد. سپس شیطان دستگاه کوچک خود را برای چاپ پول به کار میاندازد. با پوشیدن لباسهای مد روز، او به راه رفتن ادامه میدهد و دیگر مورد آزار قرار نمیگیرد. پول درهای خانههای ثروتمندترین افراد را به روی او باز میکند و به زودی به یکی از اعضای زندگی اشرافی پایتخت تبدیل میشود. شیطان یک فاحشه را به عنوان شریک خود انتخاب میکند که او را به خانوادهاش معرفی میکند. پدر یک دزد و الکلی است و مادر مجبور است نانآور خانواده باشد. شیطان و فاحشه در گرداب زندگی آسان گرفتار میشوند.