خط داستانی
صحنههایی از زندگی زوج همجنسگرا پیر، ویلریلد فریدریش و کورت «کودل» شاویت. کمدیِ رابطه و همزمان سفر به گذشته آلمانی و زندگی روستایی. دو مرد با علاقه به چیزهای بیاهمیت و زندگی مشترک نسبتاً خوب، داستانشان پیش از سقوط دیوار آغاز شد؛ یکی در غرب فروشنده بود و دیگری در شرق برلین در رستوران ایستگاه راهآهن کار میکرد. روزهای استخدام طولانی رفتهاند و این دو که هر دو در میانسالیاند، هر روز با پرسش معنای زندگی روبهرو میشوند. آنها به سرگرمیهای مختلفی پرداختهاند، مثل مینیگلف، باغبانی، کبابپزی و بهویژه مجموعههای منظم گوناگون. برای مثال، گرامها، نوارهای ویدئویی، بشقابهای تزئینی، قطارهای مدل، نامهها و پروندههای پولیس مخفی. ویلریلد و کوددل کمدها را باز میکنند تا مجموعهٔ بینظیر و مرتبِ چیزهای خود را نشان دهند و با تمام یادگاریها غرق در خاطرات میشوند.