خط داستانی
روزی در راه خانه، مرسی کودکی را در کنار جاده پیدا میکند. او برایش دلسوزی میکند و او را به خانه میبرد تا در کنار دختر خود، سانیه، بزرگ کند. این دو دختر در طول سالها به هم نزدیک میشوند. وقتی مرسی میمیرد، زندگی آنها مسیرهای بسیار متفاوتی را طی میکند و پس از رنجهای زیاد. در حالی که سانیه عاشق مردی ثروتمند میشود و قصد ازدواج با او را دارد، نعیمت به دام زنی میافتد که رهبر گروهی از گدایان و جیببرهاست.