خط داستانی
آریف یک فروشنده خیابانی است که هر شب مشروب مینوشد و مدام به دردسر میافتد و به زندان میرود. داییاش، نجمالدین زاده رکنتین، نمیخواهد آریف زندگی ولگردی داشته باشد، اما آریف به خاطر سختگیریهای او نمیتواند با او زندگی کند. یک شب، فاتوش که ناامید است به آریف نزدیک میشود و به او میگوید که از نامادریاش فرار کرده است. آریف و فاتوش شروع به زندگی مشترک میکنند. آریف که عاشق فاتوش است، میخواهد از فقرشان فرار کند. اما فاتوش کسی نیست که آریف به او عشق ورزد.