خط داستانی
این نمایش به شدت به کودکانی با طبیعت دمدمیمزاج جذب میشود و اغلب در رویای شکوه و شهرت ناشی از موفقیت است. آلیس کوچک، کودکی از این نوع است و با وجود اینکه در شرایط بسیار ضعیف و حتی فقیرانهای زندگی میکند، آرزوی بزرگی برای بازیگر شدن دارد. مادرش که لباسها را میشوید، دختر کوچک را به تحویل یک سبد بزرگ لباس میفرستد. در حالی که در خیابان در حال تلاش است، در تئاتر توقف میکند تا به نمایش عکسی از بازیگران و بازیگران زن که در آنجا حضور دارند، نگاه کند. او در خیال خود غرق میشود؛ در همین حین، بازیگر اصلی که تصویرش بهخصوص توجه کودک را جلب کرده، برای تمرین میرسد. او با آلیس صحبت میکند، به او علاقهمند میشود و دو بلیط برای نمایش بعدازظهر به او میدهد. خوشحال و شگفتزده از هدایا، به سرعت به خانه میدود تا به مادرش نشان دهد، اما مادر بلیطها را از او میگیرد و به خاطر عدم توجه به کارش او را سرزنش و تنبیه میکند.