بچههای خواهرم
اریک لوند یک استاد در روانشناسی کودک است. وقتی خواهرش و شوهرش به تعطیلات میروند، او مسئولیت پنج فرزندشان را بر عهده میگیرد. او واقعاً احساس آمادگی میکند، زیرا اکنون میتواند مهارتهای خود را در روانشناسی کودک آزمایش کند. اما واقعیت چیز دیگری است و بچهها همیشه طبق کتابش در مورد روانشناسی کودک عمل نمیکنند. بچهها به زودی او را فریب میدهند تا طبق خواستههایشان عمل کند، به ویژه در مورد غذا و تفریحات. اما به زودی متوجه میشوند که اگر بتوانند او را وادار کنند تا سوسیس و همبرگر برایشان بیاورد و اجازه دهد هر چقدر که میخواهند تلویزیون تماشا کنند، میتوانند او را وادار کنند که به آنها کمک کند تا خانه قدیمیشان را تعمیر کنند، تا مجبور نشوند به جایی دیگر بروند، همانطور که والدینشان میخواهند. و چون داییشان به اندازه کافی مهربان است که به آنها کمک کند، آنها همچنین تصمیم میگیرند که سعی کنند برای او یک همسر پیدا کنند.