خط داستانی
دوستی با سالیان دراز نشان داد که تخلّصِ من از خودم وجود دارد. در میان گناه و اضطراب دریافتم که تخلّص اغلب در شباهت با صداقت آشکار میشود. سپس رویایی به من گفت که صداقت چهارم که تازه تمام شده بود چنین شبههای بود. رویا با کلمه «تهاجم» بهطور سفید روی پلکهای بسته پایان یافت (همانطور که عنوان «ماجرای ویری-فالکُن» به من داده شده بود). دیدم فیلم مربوطه تخلّصِ رابطه میان برخاجها و حیوانات (توتیسم) و محیط زیست (خصوصاً درختان)، دیدار با دوستان (رابرت کراولی، ادو دورن، دونالد ساذرلند، آنجلو دی بنِدتو و جرم هیل میان آنها) و مردم بهکلی را نشان میدهد. دیدم فیلم ترکیبهای خود را بهطور مساوی در خطی از اشکال تیره و روشن جابهجا میکند و پیش نمیرود (مانند سراسریهای پیشین) بلکه همخوانیِ با صداقت اول را نشان میدهد. به همین دلیل عنوان را به «تهاجم» تغییر دادم.