خط داستانی
نامیا، پسر بیگناه شیتابای سختگیر، به همراه دوستانش برای تماشای یک نمایش تماشا میرود. او به شدت تحت تأثیر صحنهی ماهابهراتا از وستر هاران دروپدی قرار میگیرد و به روی صحنه میپرد و نمایش را مختل میکند. او به روستای بعدی میرود تا دوباره نمایش را ببیند، جایی که بازیگری که قرار است نقش خداوند میمون، هانومان را بازی کند، مست میشود. او به عنوان جانشین دعوت میشود. مادر نگران نامیا او را از خانه بیرون میکند، اما رقاصه کلاواتی به او پناه میدهد. سپس نامیا، که فردی سادهلوح است، به کلاواتی زیبا دل میبازد.