هماهنگی با همان ها
Om inte
هانا، برایان و یسپر از کودکی با هم بودند و اکنون قصد دارند با هم نقل مکان کنند. آن تابستان به فستیوال هولتس فِرد میروند با دوست دختر جدید برایان کارولا. هانا زود خواب می رود و وقتی بیدار می شود همه چیز بین چهار نفر تفاوت می کند. هانا هنوز نمی داند آن شب چه اتفاقی افتاده است که او و یسپر به خانهشان در استکهلم برمیگردند. اما یک چیز روشن است، حوادث آن شب به هزاران دروغ و برخی حقیقت ها منتهی شد.