خط داستانی
ابو حسن شخصی است که با دزدی زندگی میکند و به همراه دوست عزیزش قاسم از جایی به جای دیگر در شهر میگردد تا وسایل دزدی کند. روزی در حالی که در شهر بغداد پرسه میزدند، از زیبایی پرنسس فریده که به همراه محافظانش عبور میکرد، شگفتزده شدند. ابو حسن آرزو کرد که روزی بتواند با او ازدواج کند. او به شدت به او علاقهمند بود و میخواست او را ملاقات کند، اما به طرز غیرممکنی، کل کاخ به شدت محافظت میشد و راهی برای ورود وجود نداشت. اما آرزوی او زمانی به حقیقت پیوست که یک چوب جادویی دزدید. او تا کجا برای ملاقات با پرنسس پیش خواهد رفت؟