خط داستانی
Georgie با کارمن در مدرسه به مشکل میخورد بهخاطر دانی که با پسر بد باخته میافتد و به رقیب بیگناه خود تقصیر کارهای خودش را نسبت میدهد. دو پسر در زمان استراحت به مزرعه ذرت میروند تا با هم بجنگند. آنها توسط نوجوان دیگری مطلع میشوند که مرد کاهفروش به زندگی بازگشته است. ترسیدهها دوباره به مدرسه فرار میکنند. پدربزرگ جورجی، تراوکس، یک نفرهچهلونهای پیر، برای جستوجوی محکوم فراری میآید. او به مزرعه ذرت میرود تا بررسی کند و جورجی او را دنبال میکند. تراوکس، با کمک نوه کوچک خود، مرد کاهزار زندگیکرده را به بند میآورد. نایکگانِ چهلونهٔ سرانجام مجرم را به نگهبانان واگذار میکند و کودکان جورجی را تبریک میگویند. کارمن با احساسِ همبستگی قهرمانش را میبوسد.