خط داستانی
داستان با تولد نوزادی آغاز می شود که به محض دیدن پدرش در نقش پنهان گریه می کند نوزاد در همان ابتدا تمایلش به اصالت را نشان می دهد تا سه سالگی دستورات را به صورت غریزی رد می کند به روانپزشکی ارجاع داده می شود که او را کاملاً عادی می یابد هنگامی که به مدرسه می رود به او ماسکی دیگر پیشنهاد می شود او باز هم آن را رد می کند و دوباره روانپزشک را می بیند به عنوان نوجوان نقشه ها و ماسک های پدرش را می یابد و با آن ها شخصیت می دهد به عنوان بزرگسال رویکرد خلاقانه اش به کارش حسادت همکاران را برمی انگیزد در یکی از آخرین دیدارهایش با روانپزشک دختری را می بیند که به نظر می رسد همان مشکلات را دارد عشق در نگاه اول اتفاق می افتد از اتحادشان فرزندی به دنیا می آید که هنگام دیدن پدرش با کلاه موتور سیکلت گریه می کند پدر به سرعت ماسک خود را برمی دارد...