خط داستانی
در یک سالون در یک شهر مرزی مکزیک، گروهی از کابویها، از جمله یک مکزیکی به نام پدرو، پوکر بازی میکنند. یک مرد در حال تقلب کشف میشود و توسط پدرو که در حین فرار زخمی میشود، کشته میشود. پدرو توسط کلانتر محلی دنبال میشود که قربانی بعدی خشم و تپانچه سریع پدرو میشود. همسر پدرو، خوانیتا، به زندان میافتد، اما او موفق میشود او را نجات دهد. آنها به سمت مرز حرکت میکنند، بیخبر از اینکه یک گروه در انتظار آنهاست.