خط داستانی
ماری جین به همسر بلک بیل در دوران تب کمک کرده بود و بیل با تمام وجودش از او سپاسگزار بود. او برای ماری جین یک گردنبند و یادداشتی فرستاد که در آن به افتخار خود وعده داد که روزی بدهیاش را پرداخت کند. بعداً، یکی از اسبهای بیل دزدیده شد. بیل و دوستانش دزد را پیدا کردند و در حال بردن او به سمت شهری بودند که در آن درختی مناسب وجود داشت، وقتی که از کنار ماری جین گذشتند که از چاه قدیمی آب میکشید. بیل یک جرعه آب نوشید و ماری، به خاطر دلسوزی، لیوان را به لبهای باب فورد، دزد اسب، که هرگز او را ندیده بود، نزدیک کرد.